شهید حمید سیادت

بازدید ۰ 1 دقیقه مطالعه

دو ماه و اندی از عملیات والفجر هشت گذشته بود و نیروهای عراقی برای بازپس‌گیری فاو خود را به آب و آتش می زدند . آنقدر حجم گلوله باران در منطقه بالا بود که هر گردان یک هفته بیشتر در خط پدافندی نمی ماند. پاتک شدید عراق در سالروز تاسیس حزب بعث در پایان فروردین با لطف خدا و دلاوری نیروهای گردان حمزه دفع شده بود . پس از آن گردان مالک‌ اشتر به خط رفت و حالا نوبت گردان ما شده بود.تعداد زیادی از همکلاسی ها کنار هم در گردان انصار الرسول بودیم.اولین همکلاسی شهیدمان حمید سیادت در همین گردان به شهادت رسیده بود و حالا پدر حمید همراه و همرزم ما بود .وقتی حاجی با هم محلی هایش به دوکوهه آمد ، همه آنها رفتند لشگر سیدالشهدا ، علی رغم اصرار زیاد آنها حاجی همراهشان نرفت . پیش ما ماند تا مثل حمید کمک آرپی چی زن گردان انصار شود. سرانجام در سیزدهم اردیبهشت دلیل اصرارش بر ماندن و نرفتن بر همه روشن شد . در آن آتش سنگین هر روزه خط مقدم یک ترکش ریز بر قلب حاجی نشست تا پر پرواز او برای رسیدن به فرزند شهیدش شود .رحمت الله علیهما#سید_رضا_سیادت❤️#سید_حمید_سیادت💚@hamidraz


بازدید کل وب‌سایت ۳۶٬۶۴۴
طراحی و توسعه اختصاصی این وب‌سایت توسط [mj]، بدون اتکا به صفحه‌سازها و افزونه‌های آماده و با تمرکز بر سرعت، امنیت و پایداری انجام شده است.